نقد و برسی BLOOD STONE 007

مقدمه : در غياب سری فيلمهای جيمز باند، كمپانی Activision كه امتياز ساخت بازی بر اساس اين فيلمها را چند ساليست خريداری كرده، بيكار نمانده و ساخت عنوانی جديد با حضور مأمور 007، با داستانی تازه تحت عنوان Blood Stone را به استوديوی Bizarre Creations میسپارد. اين بازی يك عنوان اكشن سوم شخص با المانهای مبارزات تن به تن است و علاوه بر اين دارای مراحل رانندگی مهيجی میباشد. Blood Stone همچنين دارای سيستم كاور گيری و سيستمی مشابه Mark & Execute كه اولين بار آن را در عنوان Splinter Cell: Conviction تجربه كرديم نيز هست.
مهم نیست که گیمر باشید یا نه، حتماً اسم مامور امنیتی سازمان MI6، جیمز باند را شنیدهاید، شخصی که سالهاست بینندگان را با بدلکاریهای مهیج خود به وجد آورده و به نوعی سلاح سیاسی غرب در مقابل بلوک شرغ بوده و هست. میتوان گفت که تمامی سری فیلمهای جیمز باند به نوعی درگیری این دو جناح را به گونهای بسیار مهیج روایت میکنند و اکثراً هم موفق بودهاند. اما در کنار این آثار سینمایی، از چندین سال گذشته جیمز باند به خانه گیمرها نیز راه یافت.
ابتدا لیسانس ساخت بازی بر اساس این مامور به عهدهی EA بود، اما از سال 2007 کمپانی Activision این امتیاز را به دست آورد و اولین بازی سری جیمز باند بر اساس فیلم سینمایی Quantum of Solace توسط Treyarch ساخته شد، عنوانی که بر روی لبهی تیغ راه میرفت و عدهای آن را ضعیف و مانند دیگر بازیهایی که از روی فیلم ساخته میشود میدانستند و عدهای معتقد بودند که بازی با وجود کمبودها باز هم لذت بخش و هیجان بر انگیز بود. اما این بار نوبت استودیوی دیگری بود، استودیویی که آخرین ساختهاش Blur نام دارد، Bizarre Creations. اول از همه سبک بازی از اول شخص به سوم شخص تغییر کرد و سخن از مراحلی به جز تیراندازی سوم شخص هم به میان آمد و در آخر مشخص شد که این مراحل رانندگی و بعضاً قایق سواری بودهاند.

بسیاری گمان میکردند که این بازی هم از روی یک فیلم ساخته خواهد شد، اما اتقاق دیگری افتاد و شامل اولین بازی مستقل از سری جیمز باند بودیم که نه تنها از روی فیلم ساخته نشده بلکه پتانسیلهای تبدیل به یک اثر سینمایی را نیز در خود میبیند. اکنون باید ببینیم که Bizarre Creations تا چه حد در خلق یک بازی که بتواند همان حس اکشن و مفرح فیلمهای باند را به مخاطب منتقل کند، موفق بوده است.
داستان بازی باز هم همان درگیریهای سیاسی بلوک غرب و شرق را روایت میکند و مانند فیلمهای سینمایی این سری، جیمز باند را در ميان بازیهای سیاسی خطرناک که تروریستها و دستههای خطرناک مافیایی (که البته همگی منبعی سیاسی دارند) در همه جای آن دیده میشوند، قرار میدهد. نویسندهی داستان بازی همان Bruce Feirsten معروف، نویسنده فیلمهای سینمای جیمز باند است و مانند همیشه داستانی را خلق کرده که با وجود کلیشه بودن باز هم به دلیل کارهای عجیب و غیر منتظرهای که جیمز انجام میدهد جذاب است. داستان به صورت کلی از این قرار است که محققی بر روی یک سری آزمایشات شیمیایی کار میکند که با دسترسی به اطلاعات این آزمایشات میتوان سلاحهای خطرناکی تولید کرد، اکنون مانند همیشه افراد خبیثی وجود دارند که میخواهند با در دست داشتن نتایج این آزمایشات، سلاح مذکور را تولید کرده و مالک دنیا شوند (بماند که این افراد خبیث مثل همیشه روس تبار و کمونیستند!). البته فکر نکنید که با از پای در آوردن دشمن روس خود، همه چیز تمام شده، چون درگیریهای جیمز باند همیشه بین المللی بوده و باید با دیگر گروهها که در همه جای دنیا پراکندهاند هم درگیر شوید. همانطور که گفته شد کلیات داستان بازی کلیشهای است اما در جزئیات دارای نکات قابل توجه و مرموزی است و بازیهای سیاسی را به خوبی به نمایش میگذارد و آنقدر هیجان در دل خود دارد که شما را راضی میکند.
شخصیت پردازی کاراکترها هم خوب صورت گرفته و دنیل کریگ مجازی مانند نمونهی سینمایی خود خونسرد و کم حرف اما خطرناک و مرگبار است. پس جیمز باندهای قدیمی را فراموش کنید که در کمال آرامش و خونسردی به جلو پیش میرفتند، چون دنیل کریگ پا در هر کجا که بگذارد خون به پا میکند. با این حال آنچنان که باید و شاید M را در بازی نمیبینیم و گاهی تنها صدای او را از تلفن جیمز خواهید شنید، البته این امر در مورد اکثر شخصیتهای فرعی صورت گرفته و داستان تمرکز بیش از حدی روی جیمز باند دارد و او همه کارها را یک تنه انجام میدهد و دیگر خبری از آن همه شخصیت فرعی که نقشهای محوری را در داستان ایفا کنند نیست و این مورد نشان از عجلهای بودن مراحل نوشتن داستان بازی دارد.

تعداد زیادی میان پرده به خوبی داستان را روایت میکنند و اجازه نمیدهند که سررشتهی داستان از دستانتان خارج شود. این میان پردهها اکثراً دارای اوج هیجان هستند، نمونهای از این هیجان صحنهای است که باند سوار بر آستون مارتین خود به روی قطار شخصی Pomerov میپرد!
مشکل دیگر داستان این است که در برخی موارد بعضی اتفاقات آنقدر که در فیلمهای باند دیدهاید قابل پیش بینی اند و میتوانید حدس بزنید که برای مثال وقتی شخصی در حال ارائه اطلاعات محرمانه به شما است، باید منتظر یک تک تیر انداز بود که او را بکشد و شما به تعقیب او بروید اما در آخر هیچ چیز از این قاتل به شما نمیرسد و تنها جنازهای از او باقی میماند. در کل از این دست صحنهها در بازی به تعداد زیاد اتفاق میافتد، اما با وجود تکراری بودن، به دلیل حرکات عجیب و غریب جیمز باز هم ارزش دوباره دیدن را پیدا میکنند. در کل داستان بازی از نظر نوآوری مورد خاصی برای ارائه نداشت اما در مهمترین هدفش یعنی خلق هیجان و در نتیجه سرگرم کردن گیمر تا حد زیادی موفق بود.
گیمپلی بازی تا حد زیادی سعی کرده که به سراغ نمونههای موفق چند سال اخیر برود تا بتواند در دل گیمر جای باز کند؛ تقریباً از هر بازی اکشن موفقی که دیده اید رد پایی از آن در Blood Stone دیده میشود. البته سازندگان تا حدی در کنار هم چیدن این پازل موفق بودهاند و این عنوان تقلید تقریباً موفقی بوده است، البته این گفتهها بدان معنی نیست که گیمپلی بازی برای شما کاملاً تکراری است و احساس کنید همهی این صحنهها را قبلاً دیدهاید. سازندگان برای اینکه گیمر احساس نکند باز هم یک اکشن سوم شخص بیهدف پیش روی اوست برخی از سبکها را با یکدیگر ترکیب کردهاند. در کنار یک گیمپلی اکشن سوم شخص، گاهی باید رانندگی کنید و گاهی هم قایق موتوری برانید. به همین دلیل بهتر است گیمپلی بازی را دو دسته کنیم و آن را در دو فاز جداگانه مورد بررسی قرار دهیم.
ابتدا به بخش سوم شخص میپردازیم که هستهی اصلی گیمپلی را تشکیل میدهد. در یک جمله میگویم، گیم پلیای تقلیدی اما مفرح. گیمپلی این بازی همان طور که قبلاً گفتم کاملاً برداشت شده از دیگر عناوین مطرح است، اما با چینش موفق. در بازی با گیمپلیای متوسط روبرو میشوید که گاهی تکراری میشود و شما را مجبور میکند تا تنها با کشتن دشمنان به جلو حرکت کنید و گاهی همچون مراحلی که باید سریعاً خود را از اتاقی که دودهای سمی آن را فرا گرفته یا آنقدر سرد است که امکان دارد یخ بزنید نجات دهيد، روندی جدید به خود میگیرد و از بار خسته کنندگی بازی میکاهد. با این حال خستگی در مراحل باز هم به قوت خود باقی میماند و اگر هر چند وقت جیمز باند یک بدلکاری جدید انجام ندهد کاملاً بی معنی خواهند شد. کنترل جیمز هم ساده و روان بوده و تفاوتی با دیگر عناوین سوم شخص ندارد.

از مهم ترین المانهای گیمپلی میتوان به قابلیتهایی مانند کاور گیری اشاره کرد که طی چند سال گذشته به یک استاندارد در سبک سوم شخص و گاهی اول شخص تبدیل شده و تقریباً عنوانی نیست که کاور گیری نداشته باشد. کاور گیری بازی تفاوتی با دیگر عناوین ندارد، اما از برخی مشکلات رنج میبرد، از جمله این که شما میتوانید بین دو کاور که دقیقاً در کنار یکدیگر واقعند جابجا شوید اما توانایی جابجایی به کاورهای جلوتر را به آن سادگی که Conviction داشت ندارید و این برای یک بازی که بسیاری از مراحلش بر پایهی مخفی کاری است مشکل محسوب میشود. ویژگی دیگر که در Quantom of Solace هم موجود بود، مبارزات تن به تن است که متاسفانه به جای آن مکانیزم جالب با یک سیستم مبارزهی بسیار ساده و ابتدایی که تنها با یک کلید انجام میشود روبرو هستیم. البته جدا از ساده بودن، این نوع مبارزات جذاب بوده و حس مخفیکاری را به بازی تزریق میکنند. البته مانند عنوان Conviction با هر بار از پای در آوردن دشمنان قادر به کشتنشان با مکانیزمی شبیه به سیستم Mark & Execute هستید که برای از پای در آوردن دشمنان کم تعداد به صورت بی سر و صدا مفید است اما بازی شما را ملزم به مخفی کاری نمیکند و هر زمان که دلتان بخواهد میتوانید به جای مخفیکاری همه را مطلع کنید و یک گیمپلی اکشن را بچشید، به همین دلیل این مکانیزم هدف گیری سریع جنبهی تفریحی پیدا میکند و بود و نبودش گاهاً بی معنی میشود، در حالی که میشد که این مکانیزمها هدفمندتر در بازی جای بگیرند.
هوش مصنوعی بازی هم در حد متوسط و بعضاً قابل قبولی قرار دارد، مخصوصاً در مواقعی که به اکشن روی بیاورید واکنش دشمنان بهتر میشود؛ برای مثال اگر دشمنان بدانند که شما در مکان خاصی کاور گرفتهاید با فاصلهای به شما نزدیک نمیشوند که بتوانید با نبرد تن به تن آنها را از پای در بیاورید و با زاویهای نزدیک میشوند که مجبور میشوید دست به اسلحه ببرید. با این حال هوش مصنوعی آنها در مراحل مخفی کاری مخصوصاً در زمانی که بیش از حد نزدیکشان میشوید کمی ایراد دارد و متوجه صدای پای شما نمیشوند اما اگر از روبرو شما را ببیند واکنش مناسبی دارند و سریعاً همه را خبر کرده و گارد تهاجمی به خود میگیرند.

اما بخش رانندگی و قایق سواری؛ به دلیل این که روند انجام این دو بخش کاملاً شبیه هم بوده و تنها تفاوتشان دریا و آسفالت است، جداگانه بررسی نمیشوند. به این دلیل که سازندهی بازی پیش از این هم تجربهی عناوین ریسینگ همچون Blur و PGR را داشته است، مراحل رانندگی بازی بسیار لذت بخش و جذابند و کنترل خودرو به سادگی صورت میگیرد. قطعاً اگر سازندگان این بخش را به بازی اضافه نمیکردند جنبهی هیجان بازی به مقدار قابل ملاحظهای کاهش میافت، البته بخش رانندگی بازی بیش از اینکه شبیه به عنوان رانندگی اخیر این استودیو، Blur باشد شبیه به Split/Second شده و هر از چند گاهی شاهد تخریبهای عظیم هستیم که به مقدار زیادی آدرنالین خون شما را بالا میبرند. به شخصه به دلیل جذابیت زیاد مرحلهی تعقیب Pomerov را که سوار بر قطار بود چند بار تکرار کردم و از آن لذت بردم. کنترل خودروها بد نیست اما در سطح بازی هایریسینگ قرار ندارد و کم کاری در برخی بخشهایش دیده میشود، برای مثال اگر بخواهید که خودرو را به میزان کمی به چپ و راست منتقل کنید، با مشکل خاصی مواجه نمیشوید، اما اگر بخواهید ناگهان مسیر خودرو را عوض کنید کنترل بازی کمی اذیت کننده میشود و شما را به دردسر میاندازد. مراحل قایق سواری نیز مکانیزم مشابهی با مراحل رانندگی دارند با این تفاوت که اگر به قایق دشمنان نزدیک شوید میتوانید با گلوله آنها را از پا در بیاورید، البته تعداد این مراحل نسبت به بخش رانندگی کمتر است، چون دریا هیچ وقت نمیتواند هیجان جاده را تولید کند!
در مجموع همان طور که گفته شد گیم پلی بازی ترکیبی تقریباً مناسب از بازیهای موفق ژانر تیر اندازی و ریسینگ است، اما بی ایراد هم نیست و برخی از بخشهای آن میتوانست بهتر باشد.
اگر بخواهیم گرافیک را دسته بندی کنیم به دو بخش میرسیم؛ بخش اول طراحیهای مناسب گرافیکی بازی که با دقت صورت گرفتهاند و بخش دوم طراحیهای بیکیفیت که به چندین سال گذشته تعلق دارند. طراحی محیطهای بازی مخصوصاً محیطهای برفی و باز بسیار خوب صورت گرفته و پرجزئیات هستند و تقریباً با بافتهای بیکیفیت مواجه نخواهید شد. پرداخت بر روی این محیطها هم خوب است و اکثر اشیاء طبیعی و زنده جلوه میکنند. دانههای برف مخصوصاً در حال رانندگی به زیبایی هر چه تمامتر به سرعت از کنارتان میگذرند. سطوح یخی، کف زمین، آسمان، طراحی آب دریا، همه و همه بسیار عالی هستند و حس بودن در یک محیط High Details را به شما القا میکنند. اما از طرفی محیطهای بسته کیفیت کمتری دارند و سطوحشان بسیار صاف و کم پرداخت است که این امر لطمهی زیادی به گرافیک بازی زده است، گرافیک این محیطها آنقدر با محیطهای باز تفاوت دارند که این تصور را بوجود میآورند که گویی دو تیم جداگانه گرافیکی روی آنها کار کرده است.

چهرهی شخصیتهای بازی با اینکه شبیه به نمونهی واقعی کار شده اما بسیار صاف و کم جزئیات است و خبری از بافتهای پوست روی صورتشان نیست و شبیه به بازیگرانی شدهاند که روی صورتشان بیش از حد گریم شده و صورتشان از حالت طبیعی خارج شده است و از طرفی ماهیچههای صورتشان به هنگان صحبت کردن بسیار غیر طبیعی حرکت میکند. جدا از طراحی صورت باید به طراحی لباسها هم پرداخت و باید گفت که آنها هم مانند صورتها بسیار صاف و کم جزئیاتند و بیشتر از اینکه شبیه پارچه باشند شبیه به پلاستیک از آب در آمدهاند، اما باید اشاره کرد که این لباسها و مخصوصاً کت باند در باد و نسبت به جهت دویدن او حرکت مناسبی دارند.
اما مگر میشود که جیمز باند جایی باشد و آن جا تخریب محیط و نابودی نباشد؟ پس این بازی هم باید تخریب پذیری داشته باشد که دارد، البته این تخریب پذیری بیشتر در حین رانندگی روی میدهد اما در برخی از مراحل بازی شاهد انفجار و تخریبهای زیبایی هستیم که طبیعی کار شدهاند و جزء نقاط قوت گرافیکی بازی هستند، افکت آتش هم بسیار خوب است و مانند برخی بازیها شبیه به آن نیست که گویی از جایی قرض گرفته شده و به بازی اضافه شده باشد!
در کل گرافیک بازی شمشیر دو لبهایست که گاهی بازی را در نبرد دیگر بازیهای امسال پیروز میکند و گاهی به آن آسیب میزند اما باید گفت که نسبت این آسیبها کمتر است.
موسیقیهای بازی به لطف تم اصلی فیلمهای باند و چند آهنگ ساخته شده با همان محوریت خوب کار شدهاند و در زمان مناسب پخش میشوند، اما تعداد آنها مقداری کم است، البته این موسیقیها که اکثرشان مهیجند فقط زمانی پخش میشوند که شما ترجیح دادهاید به جای مخفی کاری به اکشن رو بیاورید، وگرنه در هنگام قتل در سکوت موسیقی، بازی هم با همین سبک پیشروی همخوانی دارد و احساس بودن در سکوت را منتقل میکنند.
صداگذاری شخصیتها هم به دلیل اینکه از صدای واقعی بازیگران فیلم استفاده شده بسیار خوب است و میتوانید دیالوگهای جیمز باند و یا M را با صدای بازیگران اصلی خود بشنوید، البته این بخش به دلیل ناهماهنگی مختصر دیالوگها با حرکات لب مدلها مقداری آسیب میبیند، اما این مشکل در حد بسیار بدی نیست و تنها کمی از ارزشهای این بخش میکاهد. البته، آنقدر که به صداگذاری بازیگران اصلی فیلم توجه شده، به صداگذاری دیگر شخصیتهای جدید توجه نشده و شاهد دیالوگهای کم کیفیتتر از آنها هستیم و این مورد باز هم بر میگردد به توجه بیش از حد بر روی باند و کم توجهی به دیگران.

صداگذاری روی اشیاء هم دوگانه است، برای مثال صدای اسلحهها و برخورد گلولهها قابل قبول است اما کف سطح زمین و سطوح مختلف واکنش صوتی خاصی نسبت به ضربه نشان نمیدهند، فرض کنید که جیمز در حال دویدن بر روی سطحی فلزی است، طبیعتاً باید صدای برخورد کفش او با فلز را بشنوید که اصلاً نخواهید شنید یا هنگامی که او از سطح مرتفعی بر روی زمین میپرد واکنش سطح بسیار ضعیف است و احساس میکنید که باند وزن ندارد و مانند پر کاهی بر روی زمین افتاده!
سخن آخر اینکه Blood Stone عنوانی بود که توانست در غیاب فیلم سینمایی جدید از سری جیمز باند، مایهی دلخوشی طرفداران این جاسوس بریتانیایی باشد، اما سازنده ریسک را نپذیرفت و پا را از یک سری استاندارد این سبک فراتر نگذاشت و تنها با ایجاد هیجان سعی در جلب طرفدار بود که تا حدودی موفق هم بود، اما نتوانست چیز نوینی را ارائه دهد و ترجیح داد که تنها یک بازی تقریباً خوب باشد، نه یک پدیده. در کل اگر علاقهمند به هیجانید و یا از بینندگان فیلمهای جیمز باند، به شما توصیه میشود که Blood Stone را از دست ندهید. چون این مامور مخفی باز هم شما را در برخی موارد شوکه خواهد کرد.
سلام به همه . من سیامک هستم از اینکه از وب سایت پی سی گیم نیو بازدید میکنید متشکرم. قبل از استفاده از وب باید به دو نکته متذکر بشم اول اینکه این وب با جستجوگر فایر فاکس میانه خوبی نداره . دوم اینکه در وب یک جستجو گر گوگل کار گزاشتم که خیلی برای پیدا کردن مقاله مورد نظر شما بکار میاد فقط کافیست تنها اسم بازی را به انگلیسی به جستجو گر بدهید و گزینه جستجو در این وب را انتخاب کرده تا مقاله مورد نظر شما را در کوتاهترین زمان پیدا کند . راستی نظر یادتون نره .منتظر نظرات خوب شما هستیم . موفق باشید . مدیر وب سایت : سیامک